تبلیغات
یوگای سنا... - مصاحبه با اولین یوگی ایرانی
 
یوگای سنا...
یوگای سنا...خراسان شمالی .بجنورد
درباره وبلاگ


از امروز بگو، من از دیروز هیچ نمی دانم...
--------------------------
یوگا راه شناخت پیوند انسان با هستی...
-------------------------------
یوگای سنا: بجنورد
---------------------------

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد آوای یوگا چیه؟؟؟







پنجشنبه 19 آبان 1390 :: نویسنده :
مصاحبه با اولین یوگی ایرانی

         

مسعود مهدوی برای آنهایی كه یوگا را می شناسند، نامی آشنا است. سال ها است كه یوگا را آموزش می دهد. هر كه پای صحبت هایش می نشیند و در دوره ها و كلاس هایش شركت می كند از تاثیر شیوه های او، گفتار و رفتار اثرگذارش حرف می زند. مسعود مهدوی انسان آرامی است. در سكوت به باورهایش رنگ عمل می پوشاند. صندلی كلاس هایش پر از چهره هایی است كه رنگ تجربه های متفاوت زندگی را با خود دارند، هر كدام از نسلی متفاوت با عقاید و باورهای مختلف. اما وقتی در كنار او قرار می گیرند، مثل یك پیكر می شوند كه خود را به جریان حضوری واقعی سپرده اند. شاید راز قدرت تاثیرگذاری او بر دیگران همین نكته باشد كه خود را جدای از آن پیكره نمی بیند. با شاگردانش صمیمانه گفت وگو می كند، در غم و شادی هایشان شریك می شود، سخاوتمندانه به گفتارشان گوش می سپرد و تجربه سال های دور و نزدیكش را خالصانه با آنها سهیم می شود.
 این گفت وگو دریچه كوچكی است به زندگی و تجربه های او

•از كجا شروع كردید؟ چطور با یوگا آشنا شدید؟ چند سال دارید...
۵۴ سال دارم. اولین باری كه به فضای یوگا معرفی شدم یا یوگی به من معرفی شد، فكر می كنم ۱۴ یا ۱۵ سال بیشتر نداشتم. سال ۴۵ یا ۴۴ در یكی از مجلات ماهیانه دانشمند، مقاله ای به قلم آقای مجید موقر نوشته شده بود با عنوان «یوگا ورزش روح». همراه مطلب تصویر مردی هندی بود كه با چشمانی بسته و ستون فقراتی صاف و چهره ای آرام به حالت خاصی نشسته بود. [بعدها فهمیدم این طریق نشستن، یكی از حركت های اصلی یوگا، جهت رفتن به مراقبه است.]
قبل از آنكه مقاله را بخوانم، مبهوت بودم، یعنی دقایقی فقط به تیتر و به تصویر آن نگاه می كردم و ارتباط خیلی نزدیكی بین این دو فضا یعنی تیتر مقاله و تصویر آن با خودم حس می كردم. از آن زمان كنجكاوی توأم با حیرتی در من به وجود آمد كه می خواستم یوگا را بشناسم. هر ماه مجله را می خریدم و با اشتیاق مقالات مربوط به این مبحث را دنبال می كردم و از اطلاعاتی كه به دست می آوردم، حس می كردم كه یوگا تكنیك های خاصی برای داشتن بدنی سالم و تولید تمركز ذهن و آرامش است.
دومین قدمی كه باز خودبه خود برداشته شد، در سن ۱۷ یا ۱۸سالگی ام بود كه اولین كتاب درباره یوگی به فارسی ترجمه شد. من همراه با خواندن مطالب آن كتاب، آساناهای یوگا را تمرین می كردم. ببخشید من از لفظ آسانا استفاده كردم. «آسانا» یك واژه سانسكریت و به معنی وضعیت ثابت بدنی یوگا است. [مكث می كند] شاید حدوداً دو سال از روی این كتاب كار می كردم كه دومین كتاب به قلم «سوامی ویشنو دواناندا» و به ترجمه آقای آزمایش چاپ شد. بعد از گذشت دو سال در سن ۲۳سالگی همراه با همسرم به هندوستان رفتم و حدود ۹ ماه در آنجا اقامت داشتم. سه ماه اول را در دهلی نو زیرنظر یك معلم خصوصی به یادگیری ابعاد درمانی یوگا (یوگاتراپی) گذراندم. بعد راهی شمال هندوستان شدم و در شهر سنتی و اسطوره ای «ریشی- كش» (مكان یوگی ها) با كسانی آشنا شدم كه یوگا را صرفاً به دلیل مفهومش یعنی «وحدت جسم و ذهن و یكی كردن این دو» دنبال می كردند. بعد از ۶ ماه یك روز استادم به من و همسرم گفت كه به كشورتان برگردید. تو می توانی آموزش و تعلیم یوگا را شروع كنی و همسرت در تالیفات و كارهای فرهنگی و نوشتاری با تو همكاری كند. همان سال یعنی سال ۱۳۵۴ به ایران بازگشتیم و از آن زمان تاكنون به تدریس یوگا مشغول هستم.
•شما اولین كسی بودید كه یوگا را در ایران معرفی كردید؟
نه! نمی توانم چنین چیزی بگویم، قبل از من هم بودند. آقای موقر نویسنده مقالات علمی دانشمند، شاید در آن دهه اولین نفری بودند كه یوگا را به ایران آوردند. حتماً قبل از ایشان هم عده ای بودند. منتها چون در جایی ثبت نمی شد و به صورت ارتباطات خصوصی بین افراد صورت می گرفت، كسی از آن باخبر نبود. اما می توانم بگویم كه من در این فضا پایدار ماندم و بیست وچند سال، بی وقفه به تحقیق و تدریس و تالیف و معرفی یوگا ادامه دادم. در دوران جنگ تحمیلی حدود دو سال روی معلولین فلج اندام تحتانی كه از جنگ بازگشته بودند در بیمارستان شفایحیائیان و مركز جنگی كهریزك، یوگادرمانی را انجام می دادم. گزارشات علمی از این فعالیت ها تهیه شد و در اختیار سازمان بهزیستی قرار گرفت، آن تجربه ها خیلی به شناخت ابعاد درمانی یوگا كمك كرد. سال ۱۳۷۴ طی نامه ای خطاب به رئیس سازمان وقت تربیت بدنی (آقای هاشمی طبا) از سابقه یوگی و مجموعه فعالیت های صورت گرفته در ایران و از تاثیرات مثبت یوگا در كشورهای مختلفی كه تجربه جنگ را داشتند نوشتم. ایشان طی دعوتی كه صورت دادند، مسئولیت هیاتی را به سرپرستی تیمسار گوران (رئیس فعلی انجمن یوگا) به عهده گرفتند. چند ماه بعد از شروع فعالیت های این هیات، اولین گروه مربیان یوگا كه سرپرستی آن به عهده من بود، فعالیت خودشان را آغاز كردند و نتیجه این فعالیت ها یوگا را از حالت زیرزمینی به شكل آشكار و رسمی به علاقه مندان معرفی كرد.

•ایده تاسیس كانون یوگا از كجا و چه زمانی در ذهن شما شكل گرفت؟
اجازه بدهید كمی به عقب برگردم. سال ۵۴ من و همسرم از شمال هندوستان به دهلی نو برگشتیم و از آنجا مسافرت زمینی خودمان را به ایران آغاز كردیم. مدتی را در پاكستان و حدود یك ماه را در افغانستان گذراندیم. اولین تجربه تدریس من بازمی گردد به همان زمان. خوب یادم هست كه زمستان بود، من و همسرم مهمان یك خانواده افغانی بودیم كه پیشتر با آنها در هندوستان آشنا شدیم. خانه قدیمی و بزرگی داشتند. یك روز همه اقوام و دوستان شان را دعوت كردند. و ما به اصطلاح معارفه ای از یوگا برگزار كردیم. از فردای آن روز یك گروه ۱۵ تا ۲۰ نفره عصرها جمع می شدند و من و همسرم، یوگا را به آنها آموزش می دادیم. دلم می خواهد این موضوع را بگویم، وقتی اولین بار استادم گفت كه می توانی یوگا را تدریس كنی، من واقعاً یكه خوردم. چون مطلقاً با انگیزه مربی شدن به هندوستان نرفته بودم. من صرفاً در هندوستان دنبال ارضا كردن تشنگی ذهنی و عاطفی خودم در ارتباط با یوگا بودم.
اما وقتی برای اولین بار جلوی آن جمع ایستادم، خودم را در آن جایگاه محكم حس می كردم. مثل آن بود كه بارها این جایگاه را تجربه كرده بودم. وقتی به ایران بازگشتم در منزل مسكونی مان به آموزش ادامه دادم. بین سال های ۵۴ تا ۵۷ در دانشگاه شهید بهشتی و همزمان در باشگاه حجاب فعلی تدریس می كردم. اولین حركت تاسیس كانون یوگا از سال ۵۸ شكل گرفت. مكانی اجاره ای در میدان سنایی، اولین مكان مختص به یوگا بود. بعد از دو سال به دوراهی یوسف آباد نقل مكان كردیم و حدود ۲۰ سال به فعالیت هایمان در زمینه آموزش و تحقیق ادامه دادیم. هم اكنون كانون یوگا در دو شعبه یكی در نیاوران و دیگری در خیابان ظفر فعال است.
•آرم یا نشان كانون یوگا دو ماهی است كه در فضایی مواج و دایره وار در حركتند. از مفهوم این دو ماهی بگویید.
اگر به این نشان توجه كنید دو ماهی بزرگ در یك دایره به دنبال هم در فضایی مواج در چرخشند. این دو ماهی در مراحل رشدنیافته خودشان، یعنی در همان مرحله تضادی كه گفتم مقابل هم و در حالت نزاع و جنگ بودند. در چنین حالتی هرگز آرامش پدید نمی آید. ولی وقتی این دو ماهی به دنبال هم و گرد هم می چرخند، با یكدیگر همسو می شوند و زیبا ترین سماع را با هم خلق می كنند. یعنی عقل و احساسات انسان در تعادل و تعامل هستند. انسان در این حالت از ذهنیات خود عصاره خرد و منطق و از احساسات خود عصاره نرمش و انعطاف را دارد.
•شما گفتید از شیوه هاتایوگا در كانون استفاده می كنید. چرا این روش را انتخاب كرده اید؟
چون مبنای این روش بر پایه انرژی هایی است كه در جسم نهفته است. یعنی از طریق انجام تكنیك ها و آساناهای یوگا این انرژی را به سطح احساسات و ذهنیات می آوریم، تا ذهن از آن بارور شود. در واقع ما به وسیله حركات یوگا با طبیعت درون خود ارتباط ایجاد می كنیم. روشی برای انتقال حضور، حضور ذهن. شخصی كه حركات فیزیكی یوگا را انجام می دهد اتصال به درون خود و حضور ذهن را در سطح ملموسی تجربه می كند.
 •شما یك سئوال كلی در كلاس هایتان مطرح می كنید. «زندگی از نظر شما چه تعریفی دارد؟» حالا من از شما می پرسم به این سئوال كلی كه بی نهایت هم می تواند جواب داشته باشد چه پاسخی می دهید؟
اگر واقعاً بخواهم صادقانه با تمام حس و دلم به این سئوال جواب دهم، باید بگویم زندگی را من هر لحظه یك جور تعبیر می كنم. ممكن است تعریفی كه من مثلاً سال گذشته از زندگی داشتم، با تعریفی كه الان می كنم متفاوت باشد. زمانی كه آدم خوشحال است زندگی برایش تعبیر فضای شاد و انبساط دارد. زمانی كه آدم با ذهنش كار می كند، زندگی برایش فضای منطق و برنامه ریزی و مدیریت است. زمانی كه انسان درخواست یا آرزویی دارد، زندگی سراسر پویش و حركت و به دست آوردن است. زمانی كه با مشكلی مواجه است زندگی مبارزه است. زمانی كه به دیگران عشق می ورزد و عشق دیگران را دریافت می كند، زندگی سراسر عشق و معنویت است. زندگی جریانی از انرژی حیاتی است كه در لحظه ای در كسری از لحظات هیچ وقت ایستایی ندارد. زندگی به عبارت دیگر تابلویی است كاملاً سفید و این ما هستیم كه بر روی آن نقاشی می كنیم، اگر تابلوی زندگی ما پر از مشكلاتی باشد كه از گذشته با خود آورده ایم زندگی چیزی جز درد و رنج نیست. ولی اگر موفق شویم با كمك شیوه هایی یا تحولی كه در خود ایجاد می كنیم این تابلو را از گذشته پاك كنیم در آن صورت می توانیم دلخواه ترین و مناسب ترین تصویر را برای آینده خود ترسیم كنیم و در این صورت می گویم آینده در اختیار ما است. زندگی آن چیزی است كه به خودی خود وجود دارد و هیچ ذهن بشری نمی تواند آن را تفسیر كند. یعنی به قدری این ماهیت واقعی، پرقدرت و جاری است كه ذهن محدود ما نمی تواند آن را تعریف كند. من هرچه در فضاهای شناخته شده و ناشناخته ای بروم كه به آن اطمینان دارم، باز هم این توصیفات از فضای ذهنی كوچك من است و نمی تواند زندگی را آن طور كه هست بیان كند.


•در نهایت نمی خواهید زندگی را در یك جمله تعریف كنید؟
زندگی، یك جریان واقعی و خارق العاده و به دور از تمام تعریف ها و تفسیرهای عرف بشری است.  

آیدا رمضانی
روزنامه شرق





نوع مطلب : مصاحبه:اولین یوگی ایرانی، 
برچسب ها :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :